ساعت 2:30 صبحه و وقت مناسبی واسه وبلاگ نوشتن نیست ولی من باید همین الان حسم رو به یه کسی بگم یا جایی بنویسم که چقدر خوشحاااالم ,دلم میخاد با تمام وجودم هورا بکشم از اینکه محمدطاهای گم شده ظاهرن دیروز پیدا شده.
همین..
تو این3 هفته یی که خبر دزدیده شدنش رو شنیده بودم هر روز وبلاگی و که اطرافیان این کوچولو آپ میکردن و چک میکردم .. وهربار خودم رو جای مادرش میذاشتم ودلم از غصه میپوکید وبعد خدا رو شکر میکردم که محمدطاهای خودم صحیح و سالم کنارمه و الان همین که وبلاگش و باز کردم و خبر پیدا شدنش رو خوندم اشکم سرازیر شد..
واقعا بعضی حس ها رو نمیشه با زبان کلمات منتقل کرد..خوشحالم.یه جور عجیبی خوشحالم.
خدا رو شکر..
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:50 توسط نگار
|
زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن